این مطلب بر اساس گفتگویی که چند ماه پیش در دو شهرستان قائمشهر و بابل انجام داده ام نوشته می شود .در ادامه مطالب قبلی که گفتگوهایی با کارگران شهر تهران داشتم.بد ندیدم در باره معیشت کارگران شهرستانی نیز بنویسم.
نکته اینجاست که در آن مو.قع در قائمشهر کارگران کارخانه نساجی چندین بار دست به اعتصاب زدند و از اخراج های پی در پی مدیران و کارخانه داران و همچنین از عقب ماندن حقوق خود ناراضی بودند.
به خاطرر مسائل امنیتی به اجبار نامی از کارگران مذکور نخواهم برد
قبل از ان به زحمت توانستم به تاریخچه ای از کارخانجات نساجی دست پیدا کنم که متاسفانه منبع قابل ذکری نداشت
این کارخانه احتمالا عمری 60 الی 70 ساله دارد و نساجی شاهی بوده (شاهی نام سابق قائمشهر که بعد از انقلاب تغییر یافت)
که بوسیله مهندسان و معماران آلمانی ساخته شده ....حدودا از آن زمان بسیاری از مردم قائمشهر با کار در این کارخانه روزگار خود را می گذراندند...و هر روز با سوت های بلند نساجی از خواب بیدار می شدند
می گویند چند سال قبل از انقلاب بهمن ماه اعتصابات کارگری در نساجی شکل می گیرد و کارگران تضاهراتی در داخل شهر انجام می دهند ..که حاصل ان کشته شدن دو نفر از کارگران بوده
بعد از انقلاب ظاهرا بدست عناصر دولتی(به احتمال قوی فردی به نام آحمد توکلی :نماینده مجلس .مدیر سایت الف که منتقد اصولگرای دولت نهم است )قبضه می شود...(البته این بر اساس شنیده های من است
و می تواند اطلاعات صحیحی نداشته باشد)بعد ها به دست مسئولین دولتی و آقازاده ها دست به دست می شود..در سال های 75 تا 80 کاملا ورشکسته می شود...5000کارگر اخراج می شوند...بسیاری از زندگی ها از هم می پاشد و به بن بست مالی می رسد.
بعد ها کارگران تعدادشان هر روز کمتر می شود..در سال هایی که واردات از چین بیداد می کند ...کار تولید می خوابد..و این کارگران اند که باید تاوان پس دهند ..تا یک سال پیش تنها 500 نفر کارگر در این مجموعه عظیم مشغول بکارند.
از ج. می پرسم درباره قائمشهر و اقتصاد این شهر بگوید و زندگی مردم چگونه می چرخد ؟
می گوید در اینجا زندگی سخت است اکثرا مردم اینجا از طبقات کارگرند و زحمتکش ..بسیاری با باغ داری امرار معاش می کنند و در قبل نساجی بخش عظیمی از معیشت مردم را در بر می گرفت
می گویم بیکاری در چه حد است؟
می گوید بسیار زیاد..باید شب های اینجا را دید ..در خیابان های اصلی شهر مانند خیابان امام و میدان ساعت(میدان طالقانی)صد ها دست فروش در حال کارند و این اقتصاد زیر زمینی (به قول اقتصاد دانان)و یا مشاغل کاذب است که اندک شانسی برای نان در آوردن به آنها می دهد.
کارگرانی را می شناسم که سال ها در نساجی کار کرده اند و اکنون در بدترین شرایط زندگی می کنند ...شب ها در میدان امام(میدانی که شاهراه ارتباطی بین بابل و قائمشهر و ساری است)مجبورند ساعت ها بار های میوه را جابه جا کنند تا پولی گیرشان بیاید(مردانی بالای 50 سال که سال ها کار کرده اند و اکنون توان جابه جا کردن جعبه های میوه را ندارند...زیرا کمرشان تحمل این همه فشار را ندارد...اما مجبورند ...به هر شکل که شده این کار را انجام دهند ...در میدان میوه و تره بار بسیاری از کارگران را می بینی که منتظر نیسان هایی هستند که با خود بار میوه حمل می کنند
...زن های روستایی نیز حضور چشم گیری در بازار میوه دارند ....در میدان امام بسیاری از دکان های میوه فروشی بوسیله زنان روستایی اداره می شود.(ج)می گوید بسیاری از این زنان به تنهایی بار خانه را به دوش می کشند و نقشی بیشتر از مردان در بازار میوه دارند...با آنها نیز هم کلام میشوم
زنان قوی و کاری هستند و با غرور دارند این کار انجام می دهند...با روی باز با من برخورد می کنند ..نارنگی را با دستمال سفید پاک می کند و به من تعارف می کند ...می گویم از کارتان راضی هستید؟
لبخندی می زند...اما به چه معناست نمی توانم بفهمم...می گوید تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است
در باغ های میوه..بسیاری از زنان دیگر نیز مشغول به چیدن محصولات درختان اند..
حتی شب ها زنان زیاد روستایی را می بینی که دارند بر سر قیمت میوه با خریدار های نیسانی چانه می زنند...و این در جامعه سنتی و اغلب مذهبی قائمشهر باعث تعجب است
ج می گوید فقر در اینجا تبدیل به مساله عادی شده است...تکدی گری بیداد می کند ...از سویی مواد مخدر به اسانی در دسترس است...بسیاری از جوانان این شهر رو به این مواد می اورند ...زنانی که برای معیشت تن خود را می فروشند ...ج می گوید چرا باید این مسائل به این شدت در جامعه باشد.
از سویی نیروها و مسعولین دولتی تمام کارها و اختیارات و عناوین کارمندی را به دست گرفته اند و بسیاری از شهر های دیگر مازندران با توجه به نفوذی که دارند در اینجا پست و مقام می گیرند اما جوانان اینجا باید از بیکاری یا رو به دست فروشی بیاورند و یا تحت شرایط فاسد جامعه به بزه و خلاف کشیده شوند
او از تمام سیستم ناراضیست...می گوید مردم اینجا سابقه طولانی در مقاومت در برابر استبداد دارند...
در تاکسی می نشیم..که به بابل بروم ...راننده می پرسد تهرانیم ...جواب می دهم...سر صحبت باز می شود ...پبرمردی بر صندلی پشتی نشسته وارد بحث می شود ...پلی را نشان می دهد می گوید ان موقع که شما به دنیا نیامده بودید جنگی بین سپاه و مجاهدین بر روی این پل صورت گرفت ...که مجاهدین با سنگ می جنگیدند....راننده می خندد می گوید حاج اقا می خودم در دسته ی سنگ پرتاب کن ها بوده ام...پیرمرد سرد می شود...ظاهر از طرفداران حکومت است...نزدیک به بابل پیاده می شود...راننده اکنون با من راحتتر حرف می زند ...می گوید در ان زمان بسیاری از جوانا ن و کارگران
نساجی رو به کجاهدین و فدائیان می آوردند...در مرداد ماه سال 67 در گرماگرم تابستان کشتار وحشتناکی در اینجا در گرفت ...پاسداران به خانه ی افرادسیاسی و فعالین می ریختند و آها را به گلوله می بستند ...آهی می کشد و می گوید من نوجوان بودم و شانس آوردم که به دست انها نیافتادم...می گوید آگر توکلی را بشناسی همان که نامزد ریاست جمهوری در چند دوره قبل شده بود.او یکی از جانیان این کشتار بود ...تیر خلاص زن رژیم بود و چه زمین های بزرگی که مصادره نکرد و چه دزدی هاییی که به نام انقلاب انجام نداد...می گوید اوضاع ما این است
ما که کار می کنم با هزار بدبختی می توانیم هزینه های سنگین را در بیاوریم ...چندین بار اعتراض کردیم ...کارگران اینجا کم آگاه نیستند اما همیشه سرکوب شده اند...اینجا چیزی که دیدنیست فقر و بدبختی مردم است ...و من درک می کنم که چرا اهالی بومی با نگاهای سنگین خود مرا دنبال می کردند ...چرا که تهرانیان را دوست ندارند و نفرتی از آنها در دل دارند
می گویم قبرستان یا گورستان اینجا کجاست که سیاسی های کشته شده را دفن کرده اند
می گوید کسی خبر نداشت جنازه ها چه شد
اما می گوند در گورستان بهایی ها که در کیاکلا محله و نزدیک به دانشگاه آزاد کشاورزی قائمشهر است بدون نام و نشان دفن شده اند
می خواهم دیگر هیچ نگویم ...کودکانی که با تریاک خوابانده شدند و همیشه در خوابند و بر کول مادران خود سوارند ...تا ترحم عابران را بیانگیزند.
زنانی که انقدر مواد مصرف کرده اند که حتی نای راه رفتن ندارند
مسافر کشانی که غمشان مواد است
اینجا شهریست با تمام محرومیت ها
با تمام بی عدالتی ها
اینجا شهریست که در چشمان هر کدام از ما سیاه می نماید
.
ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر