۱۲.۲۹.۱۳۸۹

گفتگوهای کارگری شماره اول


تصمیم این بود که مطالبی به عنوان مصاحبه های کارگری ترتیب بدهم، اما حجم زیاد مصاحبه ها که با یک ضبط صوت صورت می گرفت کمی باعث سختی کار و همچنین کیفیت پایین شد.
تصمیم بر این است با کارگران ساختمانی صحبت کنم. به یک ساختمان که در نزدیکی خیابان طالقانی است و کارگران زیادی در آن کار می کنند وارد می شوم..ابتدا نگهبان جلویم را می گیرد...و می پرسد چه کار دارم..؟ به ذهنم رسید که اول با خود او مصاحبه کنم. خودم را خبر نگار روزنامه جا زدم ...پیرمرد کمی آرام شد و انگار دستپاچه شده بود...گفتم :می تونم چند تا سوال بپرسم؟
گفت در باره ی چی؟

 
گفتم گزارشی برای روزنامه است، می خواهم از وضعیت معیشتی کارگران گذارش تهیه کنم، راضی شد...

سوال: دقیقاً کارتان چیست و در روز چند ساعت کار می کنید؟
جواب: نگهبان ساختمان هستم ..معمولاً روزی ۱۵ تا ۱۸ ساعت کار می کنم و شب ها هم در اتاق کوچکی که در ساختمان است می خوابم.

سوال: خانواده داری؟
جواب: چهار فرزند دارم که ۲تا ی آنها دانشگاه آزاد می روند و من مجبورم برای تامین مخارج دانشگاهشان شب و روز کار کنم
بدون اینکه سوالی بپرسم ادامه داد: من ۶۵ سالم است هیچگاه بیمه نشدم...دیپلم داشتم ...اما بعنوان کارگر در هر جایی که فکرش را بکنی کار کردم.
در حدود ۴۵ سال است کارگری می کنم...بعضی اوقات توان کار ندارم...اما چه کنم...اجاره خانه مان ۳ماه است عقب افتاده و صاحب خانه دائما در حال تهدید کردن ماست....فرزند کوچکترم ....ترم قبل به دلیل اینکه پول شهریه دانشگاه را نتوانستیم  جور کنیم قید ثبت نام را زد...بدبختانه برای پسران جوانم هم کاری نیست ...سخت بدنبال کارند ..و تنها توانسته اند کارت و تراکت پخش کنی را به عنوان کار گیر بیاورند. شاید ماهی به زحمت یکبار خانواده ام را ببینم و این مساله بیشتر از هر چیز باعث آزار من و خانواده است.

سوال: پرسیدم حقوقت چقدر است؟
جواب: ماهی ۳۷۰ هزار تومان...که البته اگر شبی به خواب بروم حقوقم کسر می شود.

سوال: تا بحال شده از  کار اخراج بشوید؟
جواب: لبخندی به نشانه ی تمسخر حرفم تحویل می دهد، می گوید تا دلت بخواهد، شاید بیش از ۳۰ بار در این سالها.

سوال: تا بحال به دنبال حقوقت بوده ای و یا اینکه احقاق حقوق کنی؟
جواب: بلی، از چند مورد اعتزاض در گذشته می گوید.

سوال: در این ساختمان چند نفر کار می کنند؟
جواب: شاید ۱۵۰ کارگر.

سوال: از وضعیت شغلی خود راضی اند و حقوق کافی دریافت می کنند؟
سوال: معمولاً کمتر کسی راضی است، اینجا کسی را نه بیمه می کنند و نه به او اهمیت می دهند، تنها چیزی که از کارگران می خواهند کار است و کار و اهمیتی به کارگر نمی دهند.

سوال: آیا تا به حال کاری برای بهتر شدن وضعیتتان کرده اید ؟
جواب: چند وقت پیش به دلیل کهنگی سوله ها کارگری از طبقه ششم سقوط کرد و متاسفانه فوت کرد، اغلب ما جمع شدیم که اعتراض کنیم به کارفرمایمان اما در مقابل ما را تهدید به اخراج کردند و گفتند حقوقتان را قطع می کنیم، اینکه هیچ سازمان یا مرجعی نیست که بتواند پیگیر حق و حقوق خودت باشی باعث دلسردی کارگران خواهد بود، اینکه حتی کارگران ناراضی و گاهاً کسانی که فعال کارگری هم هستند برای اینکه در دردسر نیافتند مجبورند سکوت کنند، وضعیت ما این است، می فهمم که در جریان فعالیت های کارگری است.

سوال: راه چاره برای اینکه بتوانید حقوقتان را بگیرید و زندگیتان بهتر شود چیست؟
جواب: شاید هیچوقت این اتفاق نیافتد، هر گونه فعتالیت و اعتراضی موجب واکنش کارفرمایان می شود و ما بضاعت کافی نداریم، ما تحقیر می شویم، با ما مثل یک برده رفتار می کنند.

سوال: تا بحال در اعتصابی حضور داشته ای؟
جواب: بله ولی توضیحی نمی دهد...احساس می کنم کمی محافظه کارانه صحبت می کند.

سوال: حذف یارانه ها چه تاثیری بر زندگی کارگران گذاشته؟
جواب: این طرح مانند گردن زدن کارگران است، به جای اینکه با ساتور سرمان را بزنند، ما را با این طرح زجر کش می کنند، گرانی ..تورم..هزینه های زیاد و سرسام آور زندگی و اندک پولی که دولت می دهد ...تفاوتی بحال ما ندارد و اما از طرفی فشار زیادی بر زندگی کارگران وارد می شود .....

در چشمانش نامیدی موج می زند
دو کارگر که ظاهرا افغانی هم هستند پیدا می شوند
پیرمرد نگهبان رو به آنها می کند و می گوید بیاید اینجا آقا می خواد مصاحبه کنه
ظاهرا این مساله برای پیرمرد مهم شده
تشکر می کنم از او

از کارگر افغانی در باره زندگی اش می پرسم:
لحجه غلیظی دارد و حرفهایش را نمی فهمم...کارگر افغانی دیگر که جوان است وسط حرفش می پرد ...می گوید در اینجا ما بدترین رفتار ها را تحمل می کنیم...مانند برده....چون افغانی هستیم از سوی دیگر کارگران که اغلب ایرانی کرد و ترک و غیره هستند طرد می شویم ..مورد تمسخر قرار می گیریم...اکثرهمه به ما می گویند که شما جای ما را گرفته اید و کارگر ایرانی باید بیکار بماند اما شما کار کنید.
سوال: خودت چه فکر می کنی؟آیا از خودت دفاع کرده ای؟اینکه جلوی تحقیر هایشان را بگیری؟
سرش را با افتخار تکان می دهد و می گوید آری....چند بار دعوا کردم...و یک بار با لوله به سر یک نفر کوبیدم
ادامه نمی دهم.

سوال: از حقوقش و معیشتش می پرسم..
جواب: ماهی ۳۰۰تومان، شب ها هم کار می کند، ظاهراً راضی است ...می گوید خانواده ام در افغان هستند...و من برای کار اینجا هستم.

سوال: معیشتت و روزگارت چطور است؟ آیا خواهان بهتر شدن آن نیستی؟
نگاهم می کند و جواب می دهد خوب است ووو!انگار متوجه حرفم نشده.

پیرمرده نگهبان می گوید از افغانی ها سو استفاده می کنند و برای پرداخت حقوق کمتر از آنها کار می کشند، شده حقوقشان را ندهند و حتی بیرونشان کنند، یک افغانی که حقش را گرفته اند به کدام نهاد باید شکایت کند؟؟؟؟ او را به چشم یک موجود اضافی و پست نگاه می کنند.

پسر افغانی می گوید پریشب یکی از کارگر های لرستانی گوشی ۳۰۰هزارتومانی مرا دزدید، به کار فرما خبر دادم اما هیچ کاری نکرد و کارگرهای دیگر طرف او را می گرفتند ...حتی کتک کاری کردیم ....کارفرما مرا تهدید کرد که اخراجم می کند...

تشکر می کنم از آنها و با پیرمرد نگهبان که اکنون لبخندی بر لب دارد دست می دهم. پسر افغانی می آید دستم را می گیرد! می گوید تا بحال  که در ایران بودم کسی با من چنین با احترام برخورد نکرده!!! و من واقعا خجالت زده می شوم که چرا باید چنین باشد؟

مطلبم را به پایان می رسانم ...اما هر روز زیر پوست شهر زندگی کارگران و زحمتکشان ادامه دارد ...فقر و بدبختی تمام شدنی نیست... عدالتی وجود ندارد. باید گفت این سیستم سرمایه داری قاتل انسانیت است و نه تنها انباشت سرمایه!!!
تهیه شده توسط کمیته مستقل دانشجویان چپ


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر